به آسمان نگریستم تازه فهمیدم زمینی نیست !
از کجا شروع کنم ؟
ار دیروز همین موقع .
ساعت 5:00 بود بیدار بودم .
سیگار در اوردم .
از کی نخوابیده بودم ؟ نمی دانم .ساعت صیح را صدا میزد صیح خوابش برده بود !
صبح خسته از خواب برخواست .
بعد از یک سال قهوه جوش را یافتم.
قهوه جوش هم خوابش برده بود !
بیدارش کردم.
فنجان خواب بود .
چه فرصتی یک لیوان قهوه خوردم.
لباسهایم را از خواب بیدار کردم .
به خیابان قدم گذاشتم.
خیابان هم خواب بود ...
برچسب: من و تو,من سالوادور نیستم,من النظرة الثانية,من 30 سنة,من سيربح المليون,من هم السلاجقة,من انا,پلاس,من ٣٠ سنه,من غلام قمرم,
نویسنده: هستی مقدم
تاريخ: سه
شنبه
27 مهر
1395 ساعت: 11:38